ميرزا علي اكبر المصلايي وسيد جواد المدرسي
44
نقدى بر مثنوى ( فارسي )
از صوفيان و مشايخ آنها در آن مستقر شده بودند . حاكمان آن نيز به دليل ميلِ باطنى ، يا به خاطر جلب توجّه و حمايت مردم ، به تصوّف و صوفيه علاقه و تمايل نشانمىدادند . بهاء ولد منطقه مذكور را مناسبترين محل براى استقرار و توطّن يافت و به آنجا كوچ كرد . دوران تحصيل مولوى ابتدا در محل خود به تحصيل علوم پرداخت و سپس براى تكميل آن به شام و حلب ، كه در آن زمان دو مركز عمده علمى به شمار مىرفت مسافرت كرد ، و مدت زمانى در آن دو شهر به كسب علوم رايج در آن عصر مشغول بود . ( 1 ) به غير از علوم رسمى ، كسانى كه روح صوفىگرى را در اين مرحله در او تزريق كردند ، ابتدا پدر وى بود كه تمايل به تصوّف داشت . بعد از مرگ پدر ، صوفى ديگرى به نام برهان الدين محقّق ، كه از شاگردان پدرش بود ، تربيت صوفيانه وى را به عهده گرفت و او را به چلّهنشينى واداشت . بعد از مرگ بهاءولد ، مولوى كه دوران جوانى را سپرى مىكرد به جاى پدر بر مسند درس و وعظ نشست ، و مريدانِ بهاء ولد دور او را گرفتند . موقعيّت مولوى در قونيه ( قبل از ملاقات با شمس تبريزى ) در اين زمان مولوى به عنوان مدرّس و خطيب شناخته مىشد و در مدرسهاى كه يكى از مريدها براى بهاء ولد ساخته بود تدريس مىكرد . ( 2 )
--> 1 - رساله سپهسالار ص 25 . 2 - امير بدرالدين گوهرتاش كه لالاى سلطان بود به سِلك مريدان بهاء ولد پيوست و مدرسهاى جهت او بنا نمود ( مولانا جلال الدين ص 84 ) . عمده كارهاى علمى ، و بعد كارهاى صوفيانه مولوى ، در اين مدرسه انجام مىشد ، كمااينكه شمس تبريزى نيز در همين مدرسه سكنى گزيد و موجب درگيرى بين او و طلبههاى مدرسه گرديد .